خرید بدون محدودیت – نمایشگاه خانگی

همه ما معمولن تمایل به خرید محصولات خاصی داریم.در بازارگردیهامون، بیشتر سراغ این محصولات هستیم
ولی همیشه موانعی هست. هزینه خرید محصول زیاده، محصول مورد نظر در بازارهای در دسترس موجود نیست، برای نگهداری محصول خریداری شده، با محدودیت فضایی و فیزیکی مواجه هستیم.
ولی بیاین فرض کنیم هیچ محدودیت مالی و فیزیکی برای خرید نداشته باشیم.
فکر میکنید منزلتون بعد از مدتی تبدیل به چی میشه؟

——————

اگر من این شرایط رو داشته باشم، حتمن نیمی از منزل تبدیل به فروشگاه بزرگ کریستال و بلور خواهد شد و نیمی دیگر کتابخانه . مابین کتابها و بلورها، عروسک و گل خواهم داشت.
شما چطور؟ نظرتون چیه؟

منتشرشده در: در ژوئن 22, 2011 در 1:13 ب.ظ.  (۱) دیدگاه  

فست فود

کلمات معانی خودشون رو از دست دادن؟
فست فود! افتتاح کردن اسمشو گذاشتن: پدر خوب!
یعنی یه چیزی در حد مادر مهربان!

منتشرشده در: در مارس 7, 2011 در 4:51 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

شهر کتاب

تصورم از شهر کتاب، یه جای آروم و دنج بود که راحت بین قفسه های کتاب دور بزنم و گاهی یکیشون رو بگیرم دستم و چند خطی بخونم.
بدون هیچ مزاحمتی و صدایی
ولی اشتباه میکردم…
شهر کتاب جایی بود که به تنها چیزی که توجه نمیشد سکوت و آرامش بود. یه جایی مثل کتابخونه …
آدمها در شهر کتاب بلند بلند حرف میزدند و میخندیدند
بلند بلند با تلفن صحبت میکردند
با صدای نامطلوبی دوتار میزدند و آواز میخواندند
آدمها حتی در شهر کتاب میوه پوست میکندند و با فریاد به هم تعارف میکردند و راجع به مزه میوه! اظهار نظر میکردند
کتابها در شهر خودشان هم غریب بودند
در شهر کتابها، آدمها حکومت میکردند!

منتشرشده در: در دسامبر 29, 2010 در 7:25 ق.ظ.  (۱) دیدگاه  

صف دیجیتال

برای کار بانکی وارد شعبه ای که معمولن کارهام رو انجام میدم شدم
دم ورودی میخوام از شماره گیر ، شماره (نوبت) بگیرم که میبینم یه کاغذ زدن روش که: خراب است!

از خانوم متصدی نزدیک ترین باجه میپرسم: حالا که خراب است پس چیکار کنیم؟
میفرمایند: صف وایسا

واقعن اولش گیج بودم که چطوری صف وایسم . عادت کردیم به شماره و اینکه منتظر بشینیم و به کاغذ شماره نگاه کنیم تا صدامون کنن.
میرم جلوی باجه ها. چند نفر جلوی هر باجه سرپا ایستادن و یه سری چک و دفترچه و کارت ملی و فیش ردیف چیده شده روی پیشخوان. یادم میاد که صف یعنی این!دفترچه مو میذارم ته صف! و میرم میشینم.
چند دقیقه بعد بلند میشم ببینم وضعیت صف! به کجا رسیده. با تعجب میبینم دفترچه م سر صف ه !
خیلی عجیب بود. هیچوقت کارم اینقدر سریع انجام نشده بود
این باجه همون باجه ی قبلی هست
حدودن مشتری ها هم به همون تعداد دفعات قبل
کارمندان و تعداد باجه ها هم تغییر نکرده
پس دلیلش چی میتونه باشه؟
فکر میکنید دلیل زودتر انجام شدن کار بانکی امروزم، خراب بودن شماره دهی خودکار بانک بوده؟
متاسفانه من مطمئنم دلیلش همین بوده!

منتشرشده در: در نوامبر 23, 2010 در 8:29 ق.ظ.  (۱) دیدگاه  
Tags: ,

عادت

دیروز از صبح اس ام اس و پیغام اومد که: امروز ساعت یک و بیست و سه دقیقه و چهل و پنج ثانیه ی ششم ماه هفت سال هشتاد و نه اعداد یک تا نه کنار هم ردیف میشن (البته به عدد نوشته بودن) و …. و قدر هم رو بدونیم!

نه سعی کردم سوادم رو به رخشون بکشم که: تاریخ از اون ور نوشته میشه و درستش نود و هشت هست!
نه توهین کردم که: چیزی رو که نمیدونی همینجوری طوطی وار ارسال نکن!
نه توی ذوقشون زدم…

به هر کدوم جوری جواب دادم که انگار تنها خودش این را برای من فرستاده و به نوعی همراهی کردم .

عادت کردیم توی ذوق هم بزنیم، از هم ایراد بگیریم، به هم توهین کنیم، سواد و معلومات ناقصمون رو به رخ بکشیم، غافل از اینکه عیب اصلی در خودمون هست.

عادت کردیم،همین.

منتشرشده در: در سپتامبر 29, 2010 در 10:53 ق.ظ.  (3) دیدگاه  

مبل های هفت نفره

من این مبل های 7 نفره و میز ناهار خوری های 8 نفره رو نمیفهمم
این موضوع اتفاقیه یا از روی عمد اینجوره؟
دلیلش چیه؟
مثلن: خانوم خونه تمام مدتی که مهمونا میان، توی آشپزخونه مشغول آشپزیه و فقط موقع صرف غذا میاد در جمع و پشت میز غذا خوری؟

نظرتون چیه؟

منتشرشده در: در سپتامبر 6, 2010 در 7:10 ق.ظ.  (5) دیدگاه  

درس نکته برداشت

سریالی که اینقدر ادعای کلاس اخلاق بودن داره
اینقدر تبلیغ میشه که روی تک تک دیالوگ‌هاش و نماهاش دقت شده
بعد توی همچین سریالی(کلاس درسی!):
یه اتوبوس پر ِ مسافر نگه میداره
فقط یه نفر پیاده میشه برای نماز !

اون هم پیرزن خمیده !

امیدوارم نتیجه و درسی! که من از این تیکه گرفتم رو بقیه نگرفته باشن…

منتشرشده در: در اوت 7, 2010 در 4:02 ق.ظ.  (4) دیدگاه  

پارک در جا

چند ماهی خبری ازشون نبود. گاهی وقتا تک و توک نشونه ای میدیدی ولی از چند روز مونده به سال جدید تا الان، هرجا که سر میزنی، ردی ازشون هست.
بیشتر از همه توی جاده های منتهی به شهر و خیابونهای نه چندان عریض و ترافیک شدیدش.
بیشترین چیزی که آزارت میده، بی خیالی و رعایت نکردن برخی از اصول بدیهیه.
پشت سر ماشینش، به رسم مهمان نوازی، برای مراعات حالش که نا آشناست و آروم میره، توی ترافیک ملایم وسط شهر داری حرکت میکنی، یهو وسط خیابون میزنه رو ترمز و پیاده میشه برای خرید…….
کم نیست از این نوع پارک در جاها که باعث گره های شدید ترافیکی در ساعتهای پر رفت و آمدتر! میشه.

منتشرشده در: در مارس 25, 2010 در 8:27 ق.ظ.  (6) دیدگاه  
Tags: , , , , ,

هشتاد و نه یا هشت گرو نه

سلام سال نو مبارک

امیدوارم سال خوب و خوشی برای همه باشه، توام با آرامش و بر خلاف اسمش، هشت هیچ بنی بشری گرو نه نباشه.

منتشرشده در: در مارس 22, 2010 در 8:29 ق.ظ.  (2) دیدگاه  

امتحان

امسال جهت تغییر روحیه و قرار گرفتن در جو امتحان ، کنکور شرکت کردم :-”

امروز امتحان بود و اینجانب حتی یک ورق برای امتحان نخونده بودم.

چندتایی از خونه های پاسخنامه ی ریاضی و زبان و چند تا درس دیگه که از قبل یادم بود رو سیاه کردم :دی

این امتحان حواشی جالبی داشت که چند تاش رو مینویسم:

1- امتحان نیم ساعت از ساعتی که اعلام کرده بودن دیرتر شروع شد. این نیم ساعت چه اتفاقی افتاد خدا میدونه :-”

2- نمیدونم هنوز هم رابطین امتحانات رو از افراد خاصی انتخاب میکنن یا فقط من ازشون میترسم .

یه سوال ازخانوم رابط امتحان سر جلسه پرسیدم. داشت جوابمو میداد که با یه نگاهش احساس کردم قلبم از جا کنده شد و افتاد رو زمین. وحشت تمام وجودمو گرفت :|

یه بارم که از رو صندلی بلند شدم که یکم نفس بکشم چنان چپ چپ نگام کرد که فورن میخکوب شدم رو صندلی :) )

3- چرا همیشه خدا جلسات امتحان پر سر و صدا و سرده؟ رسمن یخ بستم.

4- قبلنا سر جلسه آبمیوه و یه بیسکویت نیم چاشت میدادن  ولی  امروز یه دونه ویفر دادن که بیشتر باعث دل ضعفه میشه.

5- پک های دفترچه سوالات و پاسخنامه خیلی برام جالب بود. هر دفترچه و پاسخنامه یک بارکد یکسان داشت و جفتش توی نایلن بسته بندی شده بود :دی

6-اولش که دانسته هام تموم شد و سرمو گرفتم بالا ،فکر کردم فقط خودم وقت اضافه آوردم. بعد دیدم نه خیر هفت هشتم دوستان منتظر سوت پایان هستن :) )

7- یه دختر خانومی جلوتر نشسته بود که پلیورشو بسته بود دور کمرش. عین وقتی که میریم پیاده روی :) ) آخر جلسه کشف کردم دقیقن نصف قد من بود :O

منتشرشده در: در فوریه 17, 2010 در 2:51 ب.ظ.  (8) دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.