امسال جهت تغییر روحیه و قرار گرفتن در جو امتحان ، کنکور شرکت کردم :-”
امروز امتحان بود و اینجانب حتی یک ورق برای امتحان نخونده بودم.
چندتایی از خونه های پاسخنامه ی ریاضی و زبان و چند تا درس دیگه که از قبل یادم بود رو سیاه کردم :دی
این امتحان حواشی جالبی داشت که چند تاش رو مینویسم:
1- امتحان نیم ساعت از ساعتی که اعلام کرده بودن دیرتر شروع شد. این نیم ساعت چه اتفاقی افتاد خدا میدونه :-”
2- نمیدونم هنوز هم رابطین امتحانات رو از افراد خاصی انتخاب میکنن یا فقط من ازشون میترسم .
یه سوال ازخانوم رابط امتحان سر جلسه پرسیدم. داشت جوابمو میداد که با یه نگاهش احساس کردم قلبم از جا کنده شد و افتاد رو زمین. وحشت تمام وجودمو گرفت
یه بارم که از رو صندلی بلند شدم که یکم نفس بکشم چنان چپ چپ نگام کرد که فورن میخکوب شدم رو صندلی
)
3- چرا همیشه خدا جلسات امتحان پر سر و صدا و سرده؟ رسمن یخ بستم.
4- قبلنا سر جلسه آبمیوه و یه بیسکویت نیم چاشت میدادن ولی امروز یه دونه ویفر دادن که بیشتر باعث دل ضعفه میشه.
5- پک های دفترچه سوالات و پاسخنامه خیلی برام جالب بود. هر دفترچه و پاسخنامه یک بارکد یکسان داشت و جفتش توی نایلن بسته بندی شده بود :دی
6-اولش که دانسته هام تموم شد و سرمو گرفتم بالا ،فکر کردم فقط خودم وقت اضافه آوردم. بعد دیدم نه خیر هفت هشتم دوستان منتظر سوت پایان هستن
)
7- یه دختر خانومی جلوتر نشسته بود که پلیورشو بسته بود دور کمرش. عین وقتی که میریم پیاده روی
) آخر جلسه کشف کردم دقیقن نصف قد من بود :O