حكم ارتداد

بهش ميگم: خيلي خوشحالم كه ازدواج كردي عزيزم.

جواب ميده: ممنون خانوم. انشا الله براي …

حرفشو قطع ميكنم: نه نه. اصلا از اون لحاظ منظورم نبود. اگه دو سه ماه ديرتر ازدواج ميكردي ، حكم ارتدادمو صادر ميكردم.

قبل از ازدواجش چنان رفتار ميكرد كه از خودم خجالت ميكشيدم.با اينكه اهل زياده روي نيستم و خيلي رعايت ميكنم.مثلا:

در قاموس ايشون استفاده از هر نوع! كرم ممنوع بود. استعمال عطر برابري مي كرد با ….

هر روز صبح موقع رفتن به محل كار ، خدا خدا ميكردم سر راهش سبز نشم كه چشم غره بره كه : باز اين دختره …

واي به روزي كه عطر پخش ميشد و صداش در ميومد كه : ببخشيد اين عطرتون اسمش چيه؟ ماشاالله چه تنده :( (((((

بعد از ازدواج :

چند بار ايشون رو در حين استفاده از كرم ضد آفتاب! غافلگير كردم. البته قبلش مسواك زده بودن :O طفلك هول كرد و منم به روش نياوردم اصلا.

باقيش بماند.

منتشرشده در: on نوامبر 29, 2008 at 8:22 ق.ظ ۱ دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://varash.wordpress.com/2008/11/29/%d8%ad%d9%83%d9%85-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%af/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک نظر Leave a comment.

  1. :دي
    هنوز از اين آدما پيدا مي شن؟
    چند سالشون بود اونوقت؟؟؟؟؟؟


Leave a Comment