صبح روز اول مهر، توی راه بودم وبچه مدرسه ای های شهر های مختلفی رو دیدم.
تفاوت فرهنگها جالب بود برام.
دخترمدرسه ای هایی که با وجود همه گیر شدن مانتوهای رنگی در شهر های مختلف،هنوز مانتوهای مشکی میپوشن و اجازه ی رنگی پوشی ندارن !
چند رنگ مانتوی مدرسه که ندیده بودم تا حال. رنگهای مرده و دلگیر!
پسر بچه های بدون کیف و کتاب و قیافه هایی که به همه چیز شبیه بود الا دانش آموز:))
یاد روز اول مهر خودم افتادم.رنگ مانتوم یادم نیست شاید سورمه ای . ولی یه مقنعه ی سورمه ای تریکو با کلاه از همون جنس و رنگ که مد بود اونروزها و شاید هم اجبار!
فقط چند روز کلاهش رو تحمل کردم و بعد از اون هیچوقت زیر مقنعه کلاه یا هدبندی نذاشتم و نمیذارم :دی
جلوی یکی از مدارس ابتدایی پسرانه اینو شنیدم: …بیا تو صف وگرنه پرونده تو میذارم زیر بغلت.
یعنی بچه از روز اول تهدید میبینه. من اگه بودم دیگه نمیرفتم مدرسه:دی
فکر نمیکردم هنوز همچین ناظم و مدیرهایی وجود داشته باشن.
پن: دلم هیچوقت نمیخواد برگردم زمان مدرسه.رنگهای تیره و درسهای الکی.به خصوص زجرهای موقع کنکور…
اینروزا با روشن کردن تلویزیون ودیدن برنامه مهر و دفاع م قدس ش منو میبرنب ه روزای مهر سال 65 کلاس اول بودم بجز دلهره مهر و کلاس اولی بودن ترس از بمب باران هم بود …راست میگی دیگه نمیخوام برگردم اون روزا ..
این احتمالا خواسته اکثریته …
قربونت گل دختر
یاسمن بانو:*
اوهوم. بمباران-آژیر قرمز. کیسه های شن- سنگر- پناهگاه- کلاسهای تاریک با شیشه های چسب کاری شده- همکلاسی های جنگ زده(اون موقع اینجور میگفتن)